شعر شهادت حضرت فاطمه (س)

مادر اسلام
اي ز تو پيغامبران را شرف لؤلؤ و مرجان خدا را صدف
راضيه و مرضيه و عالمه سيدة النساء يا فاطمه
آينه سيرت ختم رسل دانش کل، عصمت کل، عقل کل
دختر دين مادر دين کيست تو نور سماوات و زمين کيست تو
مام دو عيساي مسيح آفرين بر دو مسيحت ز مسيح آفرين
وصف تو و مدح تو خيرالکلام مادر سادات عليکالسلام
مادر روحاني روح الامين ذريهات ستارگان زمين
روح علي جان محمد تويي سوره فرقان محمد تويي
دست خدا دست به دامان توست مادري ختم رسل شأن تو است
بوسهگه ختم رسل دست تو نفس محمد شده پابست تو
آيه تطهير گل دامنت هست خدا پيشتر از بودنت
عمر تو اي مادر ما کم نبود نور تو بود و همه عالم نبود
دخت نبي مادر آدم سلام سيدة النساء عالم سلام
در يم غمها به علي نوح کيست بين دو پهلوي نبي روح کيست
روح عبادات سلام عليک مادر سادات سلام عليک
مصحف مهر تو کتاب همه درس حجاب تو حجاب همه
جنت موعود پيمبر تويي آرزوي احمد و حيدر تويي
حسن تو نقش قلم ابتداست سينه پاک تو بهشت خداست
پيک خدا فخر کند بر همه اين که منم هم سخن فاطمه
جان نبي در بدني فاطمه محور هر پنج تني فاطمه
کعبه دهد تکيه به ديوار تو چشم علي تشنه به ديدار تو
صورت تو سيرت پيغمبر است صحبت تو حرف دل حيدر است
مصحف ناخواندهي حق صدر تو است ليله قدري که نهان قدر تو است
اي همه دم ذکر خدا بر لبت روح علي محو نماز شبت
کعبه دلهاست سرايت هنوز پشت سر ماست دعايت هنوز
کشور ايران حرم پاک تو است هر وجبش قبضهاي از خاک تو است
اي کرمت شامل حال همه مادر سادات بني فاطمه
نعمت هستي نمک فاطمه است ملک الهي فدک فاطمه است
اي که به خاک تو فدک گم شده بين سپاه تو ملک گم شده
ياس کبود از اثر خارها حيف که کشتند تو را بارها
وصف تو اينگونه به ما رسيده ايتها الصديقة الشهيده
اجر رسالت شرر نار شد يار تو تنها در و ديوار شد
ديو کجا غرفه حورا کجا شعله کجا صورت زهرا کجا
سرو علي گرچه قدت خم شده پشت ولايت ز تو محکم شده
مادر يازده ولي کيست تو فداي راه علي کيست تو
آتش بيت تو دل عالم است شعلهاي از آن نفس ميثم است
منبع:
منظومه فاطميه صدف نبوت، غلامرضا سازگار

اسوه تقوا
بی تو يا فاطمه، من بی كس و تنها چه كنم در غم مرگ تو ای اسوه تقوا چه كنم
با وجود تو غم از دل بزدودم همه حال بعد از اين با غمت اى بانوى عُظمى چه كنم
باغبان رفته و گلها همه پژمرده شدند بىگل روى تو اى نوگلِ طه چه كنم
فاطمه! رفتى و شد روز على چون شب تار با چنين فتنه كه شد بعد تو بر پا چه كنم
مرگت اى راحت جان، از دو جهان سيرم كرد عمر اگر طول كشد، بیتو من اينجا چه كنم
زندگى با تو صفا داشت ولى صد افسوس رفتی ای همسر والا، منِ تنها چه كنم
محسنت كشته شد از ضربِ لگد در پسِ در با عزيزانِ تو و گريه آنها چه كنم
نور رخسار تو مىداد به اين خانه، صفا خانه، غمخانه شد، اى زهره زهرا چه كنم
من اگر از غم مرگ تو نميرم، عجب است زندگى بى تو در اين وادى غمها چه كنم
بس كن اين قصّه كه شد باعث خاموشى «شمع» گر شفاعت نكند فاطمه فردا چه كنم
هاشم كلانترى (شمع)

آه فاطمه
عجب به عهد رسول خدا وفا کردند فزون ز حد توان بر علي جفا کردند
به جاي لاله و گل بار هيزم آوردند شراره هديه به ناموس کبريا کردند
هزار مرتبه خشم خدا بر آن امت که قصد سوختن خانه خدا کردند
به جاي مزد رسالت زدند فاطمه را نه از خدا نه ز پيغمبرش حيا کردند
غلاف تيغ گواهي دهد که سنگدلان چگونه فاطمه را از علي جدا کردند
چهار کودک معصوم در دل دشمن به مادر و پدر از سوز دل دعا کردند
خدا گواست که از بيم آه فاطمه بود اگر ز بازوي مولا طناب وا کردند
چه اتفاق عظيمي به پشت در رخ داد چه شد که محسن شش ماهه را فدا کردند
علي ولي خدا را که جان احمد بود پي رضايت شيطان دون رها کردند
خدا گواست قلم شرم ميکند ميثم از اين که شرح دهد با علي چهها کردند
منبع:
منظومه فاطميه صدف نبوت، غلامرضا سازگار

چرا بشکست پهلويت
تو طوباي علي بودي، چرا بشکست پهلويت تو مرآت خدا بودي، چرا شد نيلگون رويت
تو روح مصطفي بودي، چرا پشت در افتادي تو دست مرتضي بودي، چرا بشکست بازويت
خديجه کو که گيرد در بغل چون جان شيرينت محمد کو که در بر گيرد و چون گل کند بويت
اگر چه در پس در، حبس شد در سينه فريادت صداي يا علي سر ميکشيد از تار هر مويت
تو با دست شکسته لب گشودي تا کني نفرين , اميرالمومنين با دست بسته شد دعاگويت
مصيبتهاي تو از آسمانها بود سنگينتر که در سن جواني اين چنين خم گشت زانويت
چرا در هم شکستي اي محمد در قد و قامت چه با مهر رخت شد اي قمر شرمنده از رويت
چه شد با تو چه پيش آمد که با آن صبر بسيارت طلب کردي هماره مرگ خود از حي دادارت
منبع:
منظومه فاطميه صدف نبوت، غلامرضا سازگار

سپر علی
اي ز نبي ربوده دل، روي خدا نماي تو وي ز علي گرهگشا، دست گرهگشاي تو
پيش روي نبي نبي، عازم دست بوسيت پشت سر علي علي، ملتمس دعاي تو
روح دهي به قدسيان با نفست به هر نفس دل برد از ملايکه ذکر خدا خداي تو
درد نگفته دلت اشک شبانه علي حرف دل علي بود گريه بيصداي تو
ناله و آه ما کجا حق تو را ادا کند جز که هماره مهديت گريه کند براي تو
تو سپر علي شدي پيش هجوم دشمنان محسن بيگناه تو، شد سپر بلاي تو
بازوي بسته شير حق، راهي مسجدالنبي تو در قفاي او روان، حسين در قفاي تو
تا ز علي نهان کني، قصه گوشواره را دست تو بود بر روي، روي خدا نماي تو
تا که به پاست عالمي قطع نميشود دمي ناله واي واي ما، گريهي هاي هاي تو
تربت بيچراغ تو، سينه داغدار ما قبر تو هر کجا بود، در دل ماست جاي تو
منبع:
منظومه فاطميه صدف نبوت، غلامرضا سازگار

غروب درد انگيزت
سلام ما به سوز و گريه و تاب و تبت مادر سلام مرغ شب بر ذکر يا رب، يا ربت مادر
سلام ما به پايان غروب درد انگيزت سلام ما به غسل و کفن و تشييع شبت مادر
سلام ما به غمهايي که کردي از علي پنهان سلام ما به اشک بيصداي زينبت مادر
سلام ما به آن آخر نگاه و آخرين ذکرت که وقت دادن جان، گشت جاري بر لبت مادر
سلام ما سلام ما سلام ما بر آن بانو که درس عصمت و ايمان گرفت از مکتب مادر
سلام ما به فرزندان پاکت تا صف محشر که تو خود آسمان استي و آنان کوکبت مادر
سلام پاک همچون آيه تطهير از ميثم به سبطين و دو دخت و شوهر و ام و ابت مادر
به هر جا رو کنم شهر و ديار توست يا زهرا دل هر شيعه تا محشر مزار توست يا زهرا
منبع:
منظومه فاطميه صدف نبوت، غلامرضا سازگار

مرقد گم گشته
سراغ مرقد گم گشته زهرا ز مولا پرس نشان پهلوى بشكسته را از شير يكتا پرس
عدو زد بيت زهرا آتش از كين غدير، افسوس سؤال جايگاه سيلى از آن مرد رسوا پرس
ميان درب و ديوار و فشار ظالم غدّار ز ناموس خدا اى دوست سرّ اين معما پرس
نظر كن، كرده محسن را به راه دوست قربانى ز زهرا رمز اين قربانى و از راز اهدا پرس
ز شمع سوخته سرّ فداكارى چه مىپرسى؟ شفق چون گشت طالع، رازهاى شام احيا پرس
چه بر زهرا گذشت اى دوست، مىدانم نمىدانى سؤال حال زهرا را تو شبها از ثريّا پرس
شبى پرسيدم از نيلوفر محزون، چنين مىگفت: سؤال بازوى نيلى زهرا را ز شبها پرس
ز بعد رحلت ختم رسولان، گل شده پرپر بيا احوال گلزار و گلستان را ز گلها پرس
نشان غاصبان بىحيا از حضرت زهرا كه كرده خطبه سوزندهاى چون آتش انشا پرس
نموده «باقرا» اسلام ناب از خطبهاش زنده ز زهرا سرّ اين احيا و راز و رمز ابقا پرس
"احمد باقريان"

مزد رسالت نبی
چه زود گشت فراموش حکم داورشان چه زود عهد شکستند با پيمبرشان
چه زود اجر رسالت به مصطفي دادند چه زود رفت کلام خدا ز خاطرشان
جواب حق نمک، داده شد به غصب فدک جزاي ختم رسل شد شرار آذرشان
دو گوشواره عرش خداي ميلرزيد چو گوشواره به گلزار وحي پيکرشان
گهي به همره بابا فتاده اشک فشان گهي به گريه دويدند دور مادرشان
همين که مادرشان بر روي زمين افتاد دو دست کوچک خود را زدند بر سرشان
ز ضربهاي که به مادر رسيد فهميدند که شد شهيد همان پشت در برادرشان
هزار سال فزون بعد دفن اين دو شهيد نديده کس اثر از تربت مطهرشان
علي به فاطمه ميسوخت فاطمه به علي شراره دلشان بود اشک دخترشان
مغيره فاطمه را ميزد و علي ميديد هزار حيف که يک تن نبود ياورشان
خدا گواست که زهرا شهيده رفت به خاک اگر چه نيست گروهي هنوز باورشان
منبع:
منظومه فاطميه صدف نبوت، غلامرضا سازگار
نوشته شده توسط رحمانی در ساعت 18:19 موضوع | لینک ثابت
www.chiizar.ir

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات

_____________
دعاي پيامبر(ص) هنگام رويت هلال رمضان
دعای امام علی(ع) هنگام رؤيت هلال رمضان
دعاي امام سجاد(ع) هنگام حلول ماه رمضان
خطبه پيامبر(ص) در روز آخر شعبان
امام عصر(ع)ازمنظرپروفسورهانری كربن
فدك؛ مزرعهای به وسعت تاريخ اسلام(١)
فدك؛ مزرعهای به وسعت تاريخ اسلام(٢)
قيام مختار و انتقام خون شهدای
کربلا (قسمت١)
قيام مختار و انتقام خون شهدای
کربلا (قسمت٢)
تاريخ حرم ائمه بقيع و جنايات وهابيت (١)
تاريخ حرم ائمه بقيع و جنايات وهابيت (٢)
تاريخ حرم ائمه بقيع و جنايات وهابيت (٣)
پرسش و پاسخ خواندنی امام صادق(ع)
POWERED BY